کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : حسین علاءالدین     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن     قالب شعر : غزل    

ملـیکه‌ای که سماوات در پنـاهـش بود            هزار مرثیه در عمق هر نگاهش بود

قـیـام کـرد علیه خـزان چو ابـر بهـار            و قطره قطرۀ چشم ترش سپاهش بود


چـقـدر از پی بـابـا دویـده بود آن شب            و دست و پای پر از آبله گواهش بود

در آسـمـانِ شـبِ بـی‌نـهـایـتِ غـربـت            خسوف، تعزیه‌گردان روی ماهش بود

و با ملائکه می‌خـواست پـر کـشد اما            نمی‌گذاشت نسـیمی که سدّ راهش بود

خرابه محفل پروانه بود و گل آن شب            گلی که دامن پـروانه قـتـلگـاهـش بود

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر امام علیه‌السلام در شام

شاعر : سیدمحمدحسین آل‌ مجتبی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

مصائـبـی که سـرم آمده، فـدای سـرت            چه مرهمی بگذارم به زخم‌های سرت؟

تمـام راه نگـاهـم به چـشـم‌های تو بـود            تمـام راه بـرایم شـده‌ست سـایه، سـرت


و ان‌یکاد بخوان! چشم خورده قافله‌مان            که شهر پُر شود از صوت دلربای سرت

به پیش چشم خودم چوب خیزران می‌زد            ببخش اگر که نبوده سرم به جای سرت

پس از تو پرچم طاغوت سرنگون شده است            و سر فـراز شده حـق به اتکـای سرت

همیشه قـبـلـۀ زینب سـر مقـدس توست            اگر اجازه دهی جـان دهـم برای سرت

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن داستان تنور خولی و مغایرت با روایات معتبرحذف شد؛ زیرا در روایات معتبر کتب تاریخ الامم والملوک ج ۵ ص ۴۵۵؛ الکامل فی‌التّاریخ ج ۱۱ ص ۱۹۲؛ مَقْتَل خوارزمی ج ۲ ص ۱۰۱؛ مُثیرُالأحْزان ص ۲۸۸؛ مَناقِبِ آلِ ابیطالب ج ۴ ص ۶۰؛ بحارالأنوار ج ۴۵ ص ۱۲۵؛  جلاءالعیون ص ۵۹۸؛ منتهی الآمال ۴۷۴؛ نفس المهموم ص ۵۱۷؛ مقتل جامع ج۲ ص ۳۴؛ مقتل امام حسین ۲۰۹؛ تصریح شده است که خولی سر را در کنج حیاط خانه و در زیر تشتی قرار دادند، موضوع تنور خولی برای اولین بار در قرن دهم در کتاب روضة الشهدا تحریف شده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

درست دیده‌ام آیا؟ سر تو سوخته است؟            کجـا نیـامـده‌ام با تو پا به پـای سـرت؟

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : محمدجواد مطیع ها نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

از تـیـرگیِ شـام، دل آسـمـان گـرفت            وقت ورود شد، نَفَسِ کاروان گرفت

راهی نـبود از در دروازه تا به کاخ            از صبح تا غروب ولیکن زمان گرفت


اشکِ سرِ بریده درآمد که خواهرش            جا در میان مجلسِ نامحرمان گرفت

ای دخـتـر عـلی! چـقدر داغ دیده‌ای!            این روزگار از تو چه سخت امتحان گرفت

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد؛ در منابع معتبر سنگ و چوب و ... پرتاب کردند در شهر شام نیامده است بلکه در کتب أمالی صدوق ج۳۱ ص ۱۶۶؛ الـفتـوح ج۵ ص۱۳۰؛ الاحتجـاج ج ۲ ص ۱۱۴؛ مناقب الطاهرین ج۲ ص ۶۰۱؛ اللهوف ص ۱۵۳؛ مقتل خوارزمی ج ۲ ص ۶۸؛ تَسْلِیَةُ الْمُجالِسْ ج۲ ص ۳۷۹؛ بحارالأنوار ج۴۵ ص ۱۲۷؛ جلاءالعیون ص۶۰۶؛ مقتل امام حسین ص ۲۳۹؛ نفس المهموم ص ۳۹۳؛ منتهي الآمال ص ۵۰۲؛ مقتل مقرّم ص ۳۶۱؛ مقتل جامع ج۲ ص ۱۰۶ تنها نوشته شده شهر را آذین بندی کردند و با رقص و پایکوبی به استقبال سرهای شهدا و کاروان اهل بیت علیهم السلام رفتند و با این ذهنیت که اینان خارجی هستند و بر اسلام خروج کرده‌اند پیرمردی به آنان دشنام هم داد ولیکن وقتی متوجه شد که یزید به مردم دروغ گفته و اسرا همان خواندن پیامبر هستند استغفار کرده و ....  جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

ذُریــۀ بــتــول، اســیـران سـلـســلــه            باران سنگ بر سرشان ناگهان گرفت

رأسی که بود بر سر نیزه، نشانِ عشق            پـیـرزن یـهـودیـه او را نشان گرفت

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر امام علیه‌السلام در شام

شاعر : داریوش جعفری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

سخـت بود هـمـسفـر نیزۀ اعـدا شدنم            سخت‌تـر بهر سفـر بی‌تو مهـیّـا شدنم

وسط هـلهـله‌ها خـنده به حـالم کـردند            خنده بر گریه و هم‌صحبت سرها شدنم


ای سر نیزه‌نشین حال مرا می‌بـینی؟            شده اعجاز، از این خاک ستم پا شدنم

کاش بودی که ببینی چقَدَر مردم شام            خنده کـردنـد به برخـاسـتن و تا شدنم

هر چه دیدم بفدای سرت اما، تو بگو            چه کـنم با غـم انگـشـت نمـاهـا شدنم

سِتر نامـوس نـبی بودم و دیـدنـد همه            با حـرامی وسـط بـزم خـطـاهـا شدنم

اینهمه درد به جان من اگر سخت گذشت            سخـت‌تـر بود فـراق تو و تـنهـا شدنم

به خـداوند قـسم با همه سخـتی و بلا            مفتخـر بر توأم و دخـتر زهـرا شدنم

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد؛ در منابع معتبر سنگ و چوب و ... پرتاب کردند در شهر شام نیامده است بلکه در کتب أمالی صدوق ج۳۱ ص ۱۶۶؛ الـفتـوح ج۵ ص۱۳۰؛ الاحتجـاج ج ۲ ص ۱۱۴؛ مناقب الطاهرین ج۲ ص ۶۰۱؛ اللهوف ص ۱۵۳؛ مقتل خوارزمی ج ۲ ص ۶۸؛ تَسْلِیَةُ الْمُجالِسْ ج۲ ص ۳۷۹؛ بحارالأنوار ج۴۵ ص ۱۲۷؛ جلاءالعیون ص۶۰۶؛ مقتل امام حسین ص ۲۳۹؛ نفس المهموم ص ۳۹۳؛ منتهي الآمال ص ۵۰۲؛ مقتل مقرّم ص ۳۶۱؛ مقتل جامع ج۲ ص ۱۰۶ تنها نوشته شده شهر را آذین بندی کردند و با رقص و پایکوبی به استقبال سرهای شهدا و کاروان اهل بیت علیهم السلام رفتند و با این ذهنیت که اینان خارجی هستند و بر اسلام خروج کرده‌اند پیرمردی به آنان دشنام هم داد ولیکن وقتی متوجه شد که یزید به مردم دروغ گفته و اسرا همان خواندن پیامبر هستند استغفار کرده و ....  جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

پشت دروازۀ ساعات به من سخت گذشت            حائل سنگ جـفـا بر سـر سـقـا شـدنم

شامیان چون ز علی عقدۀ دیرین دارند            سنگ شد سهم من از دختر مولا شدنم

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر امام علیه‌السلام در شام

شاعر : جودی خراسانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

پس از تو، جان برادر! چه رنج‌ها که کشیدم            چه شهر‌ها که نگشتم، چه کوچه‌ها که ندیدم

به سخـت‌جـانی خود آن‌ قَـدَر نبود گمانم            که بی‌تو، زنده ز دشت بلا، به شام رسیدم


چو ماه چارده دیدم، سر تو را به سر نی            هـلال‌وار ز بـار مـصـیبت تـو، خـمـیدم

ز تازیانه و طعـن سنان و طعـنـۀ دشمن            دگر ز زندگی خویش گشت قطع، امیدم

شدم چو وارد بـزم یـزید، بـازوی بـسته            هزار مـرتبه مرگ خود از خدا طلـبـیدم

هـنـوز بر کـف پـایم، نشان آبله پیداست            به راه شـام ز بس از جـفـا پـیـاده دویدم

ولی به این همه غم، شاد از آنم، ای شه خوبان!            که نقد جان به جهان دادم و غم تو خریدم

ازین حکایت جان‌سوز، «جودیا»! صف محشر            به نزد شاه شهیدان، شریک، هم‌چو شهیدم

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد زیرا همانطور که در کتب منتهی الآمال ص ۴۸۳؛ اربعین الحسینیه ص ۲۳۳؛ تحریف شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین ص ۲۱۱؛ مقتل جامع ج۱ ص ۱۴۱، مقتل تحقیقی ص ۲۶۸، پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص ۳۰۴ و دیگر کتب معتبر آمده است سر به چوبۀ محمل زدن، مغایرت با روایت های معتبر است؛ این قصه اوّلین بار در کتاب نورالعین منسوب به اسفراینی جعل شده است جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

زدم به چوبۀ محمل سر، آن زمان که سر نی            به نوک نیزۀ خولی، سر چو ماه تو دیدم

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در شهر شام

شاعر : سیدپوریا هاشمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : مثنوی

دور محمل چه شلوغ است مکافات شده            قــافــلــه وارد دروازۀ ســاعــات شــده

وسط این‌هـمه خـنـده، شـرر آهـم هست            دور من هرکس و ناکس که نمی‌خواهم هست


سورۀ نـاس بخـوانـید که شـر کـم بشود            چـشم‌ها خـیره نماند، سرشان خـم بشود

مشکلی کاش ز هجران تو حل می‌کردم            سرت از نیـزه می‌افـتاد، بغـل می‌کردم

طعنه و زخم زبان مرحله به مرحله بود            بی ادب‌تر ز همه دوروبرم حرمله بود

نصف روز است که اینجا سرپائیم حسین            دوست داری که بگوئیم کجائیم حسین؟!

وسط این‌همه روضه، فقط این غم کم‌ بود            آخـرین منزل ما مجـلـس نـامـحـرم بود

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد؛ در منابع معتبر سنگ و چوب و ... پرتاب کردند در شهر شام نیامده است بلکه در کتب أمالی صدوق ج۳۱ ص ۱۶۶؛ الـفتـوح ج۵ ص۱۳۰؛ الاحتجـاج ج ۲ ص ۱۱۴؛ مناقب الطاهرین ج۲ ص ۶۰۱؛ اللهوف ص ۱۵۳؛ مقتل خوارزمی ج ۲ ص ۶۸؛ تَسْلِیَةُ الْمُجالِسْ ج۲ ص ۳۷۹؛ بحارالأنوار ج۴۵ ص ۱۲۷؛ جلاءالعیون ص۶۰۶؛ مقتل امام حسین ص ۲۳۹؛ نفس المهموم ص ۳۹۳؛ منتهي الآمال ص ۵۰۲؛ مقتل مقرّم ص ۳۶۱؛ مقتل جامع ج۲ ص ۱۰۶ تنها نوشته شده شهر را آذین بندی کردند و با رقص و پایکوبی به استقبال سرهای شهدا و کاروان اهل بیت علیهم السلام رفتند و با این ذهنیت که اینان خارجی هستند و بر اسلام خروج کرده‌اند پیرمردی به آنان دشنام هم داد ولیکن وقتی متوجه شد که یزید به مردم دروغ گفته و اسرا همان خواندن پیامبر هستند استغفار کرده و ....  جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

سنگ در دست رسیدند و خوش آمد گفتن            بین هر کـوچه‌ای از آل عـلی بد گـفـتند

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در شهر شام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

شامیان خنده به زخـم جگر ما نزنید            سـاز بـا نــالـۀ ذرّیـۀ زهــرا نـزنـیـد

سر مردان خدا را به سر نیزه زدید            مرد باشید دگر سنگ به زن‌ها نزنید


علی و فاطـمه در جمع شما اِستادند            پیش چشم علی و فاطمه ما را نزنید

به اسیری که بُوَد در غل و زنجیر زدید            به یتیمی که دویده است به صحرا نزنید

رقص شادی جلوی محمل زینب نکنید            پای سرهای بریده به زمین پا نزنید

بگـذاریـد بـرای شـهـدا گـریـه کـنـیم            خـنـده بر داغ دل سـوختـۀ ما نـزنید

کشتن فاطمه بین در و دیوار بس است            تازیـانـه به تـن زینب کـبـری نـزنید

به تمـاشای سـر پـاک حسین آمده‌اید            اینقـدر دست به هـنگـام تماشا نزنید

سخن «میثم» دل سوخته را گوش کنید:            دوسـتان! غـیر در خانۀ مـولا نزنید

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد؛ در منابع معتبر سنگ و چوب و ... پرتاب کردند در شهر شام نیامده است بلکه در کتب أمالی صدوق ج۳۱ ص ۱۶۶؛ الـفتـوح ج۵ ص۱۳۰؛ الاحتجـاج ج ۲ ص ۱۱۴؛ مناقب الطاهرین ج۲ ص ۶۰۱؛ اللهوف ص ۱۵۳؛ مقتل خوارزمی ج ۲ ص ۶۸؛ تَسْلِیَةُ الْمُجالِسْ ج۲ ص ۳۷۹؛ بحارالأنوار ج۴۵ ص ۱۲۷؛ جلاءالعیون ص۶۰۶؛ مقتل امام حسین ص ۲۳۹؛ نفس المهموم ص ۳۹۳؛ منتهي الآمال ص ۵۰۲؛ مقتل مقرّم ص ۳۶۱؛ مقتل جامع ج۲ ص ۱۰۶ تنها نوشته شده شهر را آذین بندی کردند و با رقص و پایکوبی به استقبال سرهای شهدا و کاروان اهل بیت علیهم السلام رفتند و با این ذهنیت که اینان خارجی هستند و بر اسلام خروج کرده‌اند پیرمردی به آنان دشنام هم داد ولیکن وقتی متوجه شد که یزید به مردم دروغ گفته و اسرا همان خواندن پیامبر هستند استغفار کرده و .... لذا بیت زیر حذف شد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

به زنان بر سر بازار اگر سنگ زدید            دخـتـران را به کـنار سـر بابا نزنید

مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام و حمایت از مردم مظلوم غزه

شاعر : مسعود یوسف پور نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

بدا به آیـنـه‌ای که دچار خـودبـیـنی‌ست            دل از نگاه تو افتد، شکست تضمینی‌ست

فقط به گریه سبک می‌شود دلم، در این            زمانه‌ای که لبالب سکوت و سنگینی‌ست


غمت اصیل‌ترین راه روشن است حسین!            جز این چراغِ کهن، هرچه هست تزئینی‌ست

تو آن روایت فـتـحی که دم زدن از تو            به دوش جان به کفی چند مثل آوینی‌ست

چقدر ریخته خون، شمرِ این زمانۀ دون            شمار آنهمه کـشته هـنوز تـخـمیـنی‌ست

کدام نعـشِ گران؟ این بلند پرچم توست            که روی شانۀ لبـنانی و فـلـسطـینی‌ست

کدام قول و غزل؟ این نوشتن از مظلوم            برای شاعـر تو یک فـریضۀ دیـنی‌ست

شکوه نام رسای تو ای حـمـاسۀ سـرخ            خـلاصـۀ هـمـۀ شـعـرهـای آئـیـنـی‌ست

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر امام علیه‌السلام در شام

شاعر : علیرضا خاکساری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

با وجود شمرهای بددهان در شهر شام            شام من شد تهمت و زخم‌زبان در شهر شام

آنچه با من کرد حرف ناسزا سیلی نکرد            زیر بار غصه قدم شد کمان در شهر شام


گـیسوان دخـترت همرنگ دنـدانت شده            دختر دردانه‌ات شد نصف‌جان در شهر شام

اینکه می‌لرزم به خود از ضعف هست از ترس نیست            آخرش پیدا نشد یک لقمه نان در شهر شام

حرف مرهم را نزن کار از مداوایم گذشت            بسکه خو کردم به درد استخوان در شهر شام

سایۀ خیمه نصیب شمر و خولی شد ولی            آه ناموس خـدا بی‌خانـمان در شهر شام

رفـتی و دیگـر نـدیـدی گـردش ایـام را            یک نفر مثل شبث شد ساربان در شهر شام

از تو چه پنهان شبیه ریگ صحرا ریخته            مطرب و رقاصه و آوازه‌خوان در شهر شام

کاش می‌مُردم ورودی همین شام خراب            کاش می‌مُردم نمی‌رفتم ولی بزم شراب

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد محتوایی در عدم رعایت شأن اهل بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و حفظ بیشتر حرمت و شأن اهل بیت که مهمترین وظیفه هر مداح است؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید ضمنا یک بیت نیز به دلیل تحریفی بودن کلا حذف شد.

گـیسوان دخـترت همرنگ دنـدانت شده            دختر آواره‌ات شد نصف‌جان در شهر شام

 

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلن مفعول فاعلن قالب شعر : غزل

در مجـلس یزید جـان‌ها به لب رسید            جـان‌ها به لب رسید در مجـلس یزید

زد خـنــده بـر غــمِ زن‌هــای قــافـلـه            وقـتی شـراب از کـنـج لـبـش چـکـید


دستی به خیزران، دستی به نَرد داشت            آورد طـشت زر یک مرد زر خـرید

از رخت کهنه‌اش جبریل می‌گریست            از زخـم پـایِ او زنـجـیـر می‌چـشـید

بوی پدر رسید غـم بر دلش نـشـست            حرف کنیز شد رنگ از رُخش پـرید

می‌دید می‌زند هِی چوب را به طشت            قـدش نـمی‌رسید قـلبـش چه می‌تـپـیـد

«بس نیست نانجـیب» دادِ رُباب بود            «نامـرد کم بزن» از عـمه می‌شـنـید

صبرش به سر رسید بر روی پنجه رفت            خـیـره به طشت شد آن چـشمِ نـاامـید

مـی‌دیـد مـی‌زنـد نــا مــرد بــر لـبـش            زد بر دهانِ خود لب‌های خود گـزید

مثـل حـصـیـر بود لـب‌های چـاکِ او            هی ضرب تازه دید هی زخم تازه دید

مویش خضاب بود طشت و شراب بود            زد خیزران شکست زد دخترک برید

سر را زِ کاخ بُرد یک مرد سرخ مو            رفتند و مانده بود یک طفـل مو سفید

: امتیاز
نقد و بررسی

 چند بیت از این غزل به دلیل مستند نبودن و تحریفی بودن مطالب کلا حذف شد

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر امام علیه‌السلام در شام

شاعر : حسن کردی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : مثنوی

می‌رسد روضه به یک طشت خدا رحم کند            خـیزران کاش به زخـم دل ما رحم کند

چند جای لبت از چوب ترک خورده حسین            زخم چشمان ترت باز نمک خورده حسین


مگر از خاطره‌ام می‌رود آن بزم عذاب            می‌چکید از لب آن مردک سرمست شراب

خواهرت می‌رسد از راه طنابی بر دست            دشمنت دور سرت پیک شرابی در دست

مست بود و به دهـانش غـزلی کفرآمیز            تکیه می کرد به ضرب المثلی کفرآمیز

دخترت خواست روی پـنجۀ پا برخیزد            به تمـاشای تو در طـشت طلا برخـیـزد

هر چه کردم نگـذارم به تو سوگـند نشد            خـیزران از لب و دندان تو دل کند نشد

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

بر زینب مـظـلـومـه شبِ تار رسیده            نـامـوس خـدا بـر سـر بـازار رسیده

دروازۀ ساعات پُر از مردم شامی‌ست            بر گـوش هـمه خـنـدۀ انـظـار رسیده


بر سوختگان در عوض تسلیت و گل            هم آتش و خاکستر و هم خار رسیده

بر عترت پیغـمبر اسلام در این شام            از قـوم یـهـودی غـم و آزار رسـیـده

با خواندن قـرآنِ تو ای ناطـق قـرآن            مرهم به دل خـسـته و بیـمـار رسیده

بنویس «وفایی» که پی محو ستمگر            زینب نه، بگـو حـیـدر کـرار رسیده

: امتیاز
نقد و بررسی

در منابع معتبر سنگ و چوب و ... پرتاب کردند در شهر شام نیامده است بلکه در کتب أمالی صدوق ج۳۱ ص ۱۶۶؛ الـفتـوح ج۵ ص۱۳۰؛ الاحتجـاج ج ۲ ص ۱۱۴؛ مناقب الطاهرین ج۲ ص ۶۰۱؛ اللهوف ص ۱۵۳؛ مقتل خوارزمی ج ۲ ص ۶۸؛ تَسْلِیَةُ الْمُجالِسْ ج۲ ص ۳۷۹؛ بحارالأنوار ج۴۵ ص ۱۲۷؛ جلاءالعیون ص۶۰۶؛ مقتل امام حسین ص ۲۳۹؛ نفس المهموم ص ۳۹۳؛ منتهي الآمال ص ۵۰۲؛ مقتل مقرّم ص ۳۶۱؛ مقتل جامع ج۲ ص ۱۰۶ تنها نوشته شده شهر را آذین بندی کردند و با رقص و پایکوبی به استقبال سرهای شهدا و کاروان اهل بیت علیهم السلام رفتند و با این ذهنیت که اینان خارجی هستند و بر اسلام خروج کرده‌اند پیرمردی به آنان دشنام هم داد ولیکن وقتی متوجه شد که یزید به مردم دروغ گفته و اسرا همان خواندن پیامبر هستند استغفار کرده و .... لذا بیت زیر حذف شد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

ترسم فکَـنَد از سرِ نـیزه به زمـیـنش            سنگی که به پیـشـانیِ سردار رسیده

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن قالب شعر : غزل

کی دیده کنار هم، جام می و قـرآن را            جام می و قرآن و، چوب و لب عطشان را

ای فـاطمۀ اطـهر! ای دختـر پیغـمبـر!            در طشت طلا بنگر، وجه اللَهِ سبحان را


فـریاد که سوزاندند، آخر دل زینب را            افسوس که بشکستند، آن گوهر دندان را

چوب و لب و دندان بود، زینب که پریشان بود            می‌کرد پریشان‌تر، گیسوی پریشان را

یارب جگرم شد خون، دیدم که یزیدِ دون            با چوب زند بوسه، لعل لب مهمان را

قلب نبی آزردند، در مجلسِ مِیْ ‌بردند            هم آیۀ تـطهـیر و، هم سورۀ فـرقان را

فریاد از آن چوب و، افسوس بر آن دندان            کز سوره جدا کردند، یک آیۀ قرآن را

فریاد که از این غم، خون شد جگر عالم            آتش زدی ای «میثم»، این عالم امکان را

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر برادر

شاعر : محمدجواد شیرازی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

منزل به منزل، غصه‌ام، اشک روانم            با دستِ بسته، پشت محمل، روضه خوانم

خورشید، بعد از سال‌ها روی مرا دید            او هم دگـر فـهـمـید که بی سـایـه‌بـانـم


در محـمـل بی پرده رفـتـم بین انـظار            آتـش گـرفـتــه بـنـد بـنـد اسـتـخــوانــم

دریــاب حــال دخــتــر دردانــه‌ات را            اشـک یـتـیـمـی‌اش زده آتـش به جـانم

شـد هـم کـلامـم ابن مـرجـانـه، برادر            فــرزنــد بـد‌کــاره زده زخــم زبــانــم

با خـطـبـه‌هـایم خوار کردم بی‌حـیا را            صوت پدر خارج شد انگار از دهـانم

می‌خواست زین العابدین را سر بِبُـرد            سـیـنـه سـپـر کـردم که باشد در امـانم

لب‌هـای تو خـونی شد و من دردم آمد            آشـفـتـه از بـرخـورد چـوب خـیزرانم

باور نمی‌کـردم که در زنـدان بخـوابم            بـاور نـمـی‌کـردم شـود ایـن امـتـحـانم

نـذرم شـده ایـن که بـیـایـم اربـعـیـنـت            تـا قـبـر خـاکـی‌ات، اگـر زنـده بـمـانم

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد زیرا همانطور که در کتب منتهی الآمال ص ۴۸۳؛ اربعین الحسینیه ص ۲۳۳؛ تحریف شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین ص ۲۱۱؛ مقتل جامع ج۱ ص ۱۴۱، مقتل تحقیقی ص ۲۶۸، پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص ۳۰۴ و دیگر کتب معتبر آمده است سر به چوبۀ محمل زدن، مغایرت با روایت های معتبر است؛ این قصه اوّلین بار در کتاب نورالعین منسوب به اسفراینی جعل شده است جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

مـاه دل آرایم، به شوقـت سر شکـستم            وقتی که کـامل شد رخـت در آسـمـانم

مناجات پایان ماه محرمی و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : علی مقدم نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

نباشد غیر داغ تو، به دل شایسته ماتم را            به شادی دو عالم‌ هم نباید داد این غم را

تویی آن اسم اعظم که حوائج مستجاب از اوست            خدا از برکت نام تو بخـشیده‌ست آدم را


تمام اغنیا هم ریزه‌خوار سفره‌ات هستند            که دیدم در صف نذری‌بگیران تو، حاتم را

به زیر سایۀ نام تو روشن شد مسـیر ما            خدا هرگز‌ نگیرد از سر ما، لطف پرچم را

بخار رحمت از چایی بزمت جلوه‌گر باشد            به رشک آورده چایِ روضۀ تو، چاهِ زمزم را

"حسین و یا حسین و یاحسین و یاحسین" آری            برای عاشقان عشق است از عالم همین دم را

چنان که باید و شاید نکردم گریه بر داغت            به غفلت دادم از کف دامن ماه محرم را
میان روضۀ گودال از چه جان ندادم من؟!            به سر باید کنم از این مصیبت خاک عالم را

به تیر و نیزه و شمشیر و سنگ آن قوم شیطانی            چرا کـشتند اینگونه ولی الله اعـظم را؟!

تداعی شد تمام روضه‌ها در پیش چشمانش            به دست دشمنان تا دختر تو دید خاتم را

: امتیاز

مناجات پایان ماه محرمی و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : مهدی صفی یاری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل مثنوی

یک ماه می‌شود که ز جان گریه کرده‌ام            با روضه‌های مرثیه‌خوان گریه کرده‌ام

یک ماه می‌شود که به لب‌های تشنه‌ات            نـزدیـک آب‌هـای روان گـریـه کـرده‌ام


یک ماه می‌شود که ز غم‌های خواهرت            هـم‌نـالـه بـا امـام زمـان گـریـه کـرده‌ام

گاهی در اول سلام زیارت، دم غروب            در حـسـرت زیـارتـتـان گـریـه کـرده‌ام

گـاهـی بـیـاد خــیـمـۀ آتـش گـرفـتــه‌ات            گـاهی بـرای دخـتـرتـان گـریه کـرده‌ام

گاهی میان واحد و سنگین و شور و دم            دست خودم نبوده، سینه‌زنان گریه کرده‌ام

اشکی نمـانـد، از غـم بر نیـزه رفـتـنت            بر ماجرای تـیر و کـمـان گریه کرده‌ام

اصلا عجیب بود حال و هوای محرم‌ام            کـلـی بـرای غـربـتـتـان گـریـه کـرده‌ام

آمد نشست، دست به روی سرش گذاشت            هر تکه را که دید روی پیکرش گذاشت

از یک طرف کمی گل ریحانه جمع کرد            از یک طرف کمی پر پروانه جمع کرد

یک، نه، دو، نه؛ چقدر شبش پر ستاره بود            یک جسم خسته بود ولی پاره پاره بود

خون می‌جهید و تاب و توانش نمانده بود            جـان در تن امـام زمـانـش نـمـانـده بود

انگـشـتـرت کجـاست؟! بمـیرم برای تو            آب آورت کجـاست؟! بـمـیـرم برای تو

وقت اذان شده است بگو اکبرم کجاست؟            پـیـراهـن سـفـارشی مـادرم کـجـاسـت؟

: امتیاز

مناجات پایان ماه محرمی و ورود سر مطهر امام علیه‌السلام به شام

شاعر : احمد ایرانی نسب نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ما هـر چه بـود پـای مـحـرم گذاشـتـیم            در چَـشم‌ها دو چِـشـمۀ زمـزم گذاشتـیم

قطعاً دعای فـاطمه پشت و پـناه ماست            وقـتـی دم حـسـیـنـیـه پـرچـم گـذاشتـیـم


ما ارث گـریـه از پـدر خویش برده‌ایم            پـا جـای پـای حـضـرت آدم گـذاشـتـیم

این اشک‌ها برای تو باشد، حسین جان            شاید به روی زخـم تو مـرهم گذاشـتیم

تـفـسیر روضه‌هـاست، حروف مقطعه            جـان را مـیـان سـورۀ مـریـم گذاشـتـیم

خـیـلی حـسـین زحـمـت مارا کشیده‌ای            خـیـلی برای روضـۀ تو کـم گـذاشـتـیم

یک عمر دم حسن شده و بازدم حسین            این عـشق را به سـیـنه دمادم گذاشـتیم

یک اربـعـین زیـارت ما را ردیف کن            ما هر چه بود پـای مـحـرم گـذاشـتـیـم

: امتیاز

مناجات پایان ماه محرمی و ورود سر مطهر امام علیه‌السلام به شام

شاعر : جواد هاشمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای دل! مگر نه خاتمه، ماه محرّم است؟            «باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟»

گر مـاجـرای کـوفـه و کـربـبـلا گـذشت            «باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟»


گویا طلـوع کرده به شام، آفـتاب عـشق            «کآشوب در تمـامی ذرّات عـالم است»

صبح ورود شـام چـنان تـیره بُـد کـز آن            «کار جهان و خلق جهان، جمله درهم است»

سرهای کـشتگـان همه بر دوش نیـزه‌ها            «سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است»

آن محشری که کرد به پا چوب خیزران            «بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است»

رشک مَلَک خرابه‌نشین شد که «محتشم»            گـفتا: «عـزای اشـرف اولاد آدم است»

ویــرانــه و دل شـب و دردانــه و پــدر            آری؛ بساط عـشق به‌خوبی فـراهم است

فردا سپـیـده، چـشم در آن بزم تا گـشود            بر گِرد شمع دید که پـروانه‌ای کم است

: امتیاز

ترسیم وضع مسلمانان غزه در جنایات رژیم صهیونیسم

شاعر : مجتبی کریمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

دیگر برای درد، درمـانـی نـمـانـده            از غـزه می‌آید خـبر، جانی نمـانده

طفلان و نوزادان، همه تشنه گرسنه            در غـزه حـتـی لـقـمـۀ نـانی نـمانده


آداب جـنـگــیـدن نــمـی‌دانـنـد آیــا؟            آن گرگ‌ها را رحم و وجدانی نمانده؟

کـشتـند و دیـدیم و تـقـلایی نکـردیم            انـگـار در دنـیـا مـسـلـمـانی نمـانده

چشمان دنیا را گرفته خواب غفلت            اصلاً مسلـمان هیچ، انـسانی نمانده

مُردن روا باشد در این داغ فراوان            وقـتی برایم چـشـم گـریـانی نمـانده

: امتیاز

ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : نیر تبریزی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مثنوی

شـامـگـه که عـیـسیِ چرخ کـبـود            کرد بر سر طـیـلـسـان مشگ بـود

داد چـرخ تـوسـن معـکـوس‌سِـیـر            جای خـاصان حـرم، در پای دِیْر


دِیْری اما در صفا «بیت‌الحـرام»            کعـبه‌ای، در وی خـلـیلی را مقام

معتکف در وی، یکی پیری صبیح            چون به تخت طارم چارم، مسیح

راهـبی، روشـن‌دلـی، فـرزانـه‌ای            مسجـدی در کـسـوت بت‌خـانه‌ای

ناگـهـان دستی ز غـیب آمد پـدیـد            بـا مـداد خـون و با کـلـک حـدیـد

پس سه بیتی بعد غیبت در سه بار            برنوشت از خون به دیوار حصار

کـامـتـی که کـشـت فـرزند بـتـول            خواهد آیا شافـعـش بودن رسول؟

کافـران ماندند از او حـیران همه            وز شگـفت انگشت بر دندان همه

کرد راهب سر برون از دِیْر و دید            آتـشـی سـوزان به نخـل نی، پدید

شـعـلـه‌رویی، خـود‌نـمایی می‌کـند            فــاش دعــوی خــدایـی مـی‌کــنـد

فــتــنـۀ دل‌هـای آگــاه اسـت، ایـن            دعـوی «انـی انـاالله» اسـت، این

پیر روشن‌دل پس از روی شگفت            رو به سوی آن سیه‌بخـتان گرفت

گفت: الله! این گرامی‌سر ز کیست؟            رفته بر نوکِ سنان از بهر چیست؟

پـاسـخـش دادنـد آن قـوم جـهــول            کز حـسـیـن‌بن‌عـلی، سبـط رسول

پس بگفتا: عیسی ار فرزند داشت            امتش بر روی چشمش می‌گذاشت

داد بـر آن کـور چـشـمــان پـلــیـد            درهمی معدود و آن سر را خرید

دیْـرگـاه از وی، سـراپـا نـور شد            چاه ظـلـمت، جـلـوه‌گـاه طـور شد

دیْــرگــاه هــفــتــم نـیــلـی‌قــبــاب            گفت با خود: «لیتنی کُنتُ تراب»!

آمد از هـاتـف نـدا در گـوش وی            کای مـبـارک‌ طـالـع فـرخـنـده‌پی!

خوش همای دولت آوردی به دست            شاد باش، ای پیر راد دین‌پرست!

کـاین عـزیز کـردگـار داور است            نـاز پـرورد رسـول اطـهـر است

ذروۀ عـرش است، کمتر پـایه‌اش            خفته صد «روح‌القدس» در سایه‌اش

بو‌البشر از شور این سر از بهشت            سر بدین دیـر خـراب‌آبـاد، هِـشت

شور این سر بُرد موسی را به طور            «رَبِّ اَرْنی»‌گوی با وجد حضور

چون مسیح از شور او، سرشار شد            با هـزاران شـوق، سـوی دار شد

هر که را سودای عشقی در سر است            شور عشق این سر بی‌پیکر است

پیـر دِیْـر آن سر گرفت اندر کنار            کـرد مـرواریـد تـر بر وی نـثـار

شست با کافـور و عـنـبر موی او            بـا ادب بـنـْـهـاد رو بــر روی او

دید ز آن تابـنـده‌رو، آن نیک‌بخـت            آن‌چه در شب دیده موسی از درخت

سـر به بـالا کـرد کـای شـاه قِـدم!            حـق عـــیـسـای مـسـیـح پــاک‌دم!

حکم کن کاین سر گشاید لب به گفت            سـازدم آگـاه از ایـن سِـرِّ نـهـفـت

پس به گـفـتار آمد آن نطق فصیح            هم‌چو در گهـواره، عیسای مسیح

گفت: برگـو، خـواستار چـیـستی؟            گـفـت: الله! فاش گو، تو کـیستی؟

مـن بــرآنـم کـه تـویـی دادار رب            عیسی، ابن و روح، ناموس و تو، اَب

گفت: نی،نی؛ «الحذر» زین کیش بد            رو فرو خوان «قُـلْ هُـوَ اللهُ اَحَدْ»

پاک‌یزدان «لَمْ یَلدْ، لَمْ یُولَدْ» است            ساحتش، عاری از این قید و حد است

من ز روح و ابن و اَب، آن‌سوترم            کـردگـار «لـم یـلـد» را مـظهـرم

مـن حــسـیـنبـنعـلـی عــالـی‌ام            کـه بـه مـُـلک آفـریـنـش، والـی‌ام

مـادرم، بـنـت شـهـنـشـاه حـجـیـز            مریمش از جان و دل باشد کـنیز

من شـهـید تـیـر و تیغ و خـنجـرم            تـشـنـه بـبـْریـدنـد اعـدا، حـنجـرم

گـفـت: الله! ای شه پـوزش‌پـذیـر!            رحم کن بر حال این ترسای پیـر

گفت: حاشا! کی شود مقبول رب؟            معتکف در شرک روح و ابن و اَب

شـوری از «لا» در دل آگـاه زن            ونـدر او خـیـمـه ز «الا الله» زن

زآن سپس در بزم خاصان نِه قدم            برخـور از تـقـدیـس سلـطـان قِـدم

راهـب از تـلـقـیـن آن شاه وجـود            لب به تـهـلـیـل شهـادت بـرگـشود

مصطـفی را با رسـالـت، یاد کرد            زآن سپـس رو بر خـدیو راد کرد

کـای کـلام نـاطـق رب غــفــور!            ناسخ تـورات و انـجـیل و زبـور!

باش زین پیر این شهادت را گواه            روز رسـتــاخــیــز در پـیـش الـه

این بگـفـت و شـاه را بدرود کرد            سر بداد و چهره، اشک‌آلـود کرد

دیـر تـرسـا، کـعـبـۀ مـقـصود شد            و آن زیــان او، سـراپـا سـود شـد

کی زیان بیند ز سودا؟ ای عمید!            آن که درهم داد و یوسف را خرید

نی حـنان الله از این گـفـتـار خـام            ای هزاران یـوسـفـت کمتر غـلام

: امتیاز

ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : علیرضا شریف نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

امشب كه پا گُشا شده‌ای در كُنِشْت من            انگار اُلـفتی است تو را با سرشتِ من

آورده قـابِ چَشـمِ تو عكسِ بهـشتِ من            تـغـیـیـر می‌دهـی هـمـۀ سرنـوشتِ من


از رویِ نیزه سر زده مهمانِ من شدی

تـو كیـستی؟ كه ماه به ایـوانِ من شدی

تو كـیستی؟ كه یوسفِ بـازارِ من شدی            من نه، تو آمـدی و خـریـدارِ من شدی

عیسی‌ترین مـسیحی و دلـدارِ من شدی            با جـلـوه‌ای تـمامِ كَـس و كارِ من شدی

من تا به حال فـخـر بدین سـان ندیـده‌ام

طـوبـی لَـكْ از تـمـامیِ عـالـم شـنـیده‌ام

بـرقِ نـگـاهِ تـو جـگـرم را كـبـاب كرد            تاریـكی(۱) كُـنـشـتِ مـرا آفـتـاب كـرد

یك عمر هر چه ساخته بودم خراب كرد            آقـایـی تـو رویِ كـمِ مـن حـسـاب كـرد

آن قـطـره‌ام كه در دلِ دریـا نـشاندی‌ام

پـایِ ضـریـحِ قـبـلـۀ دل‌هـا نـشـانـدی‌ام

زُنّار(۲) پاره می‌كنم از جان به راهِ تو            ای روح و اِبن و اَبْ به فـدایِ نگاهِ تو

ای عرش و فرش، سایـه‌نـشینِ پـناهِ تو            از چیست؟ نوكِ نیـزه شده تكـیه‌گـاهِ تو

یحییِ سر بریده! به خون می‌كِشی مرا

با شور و جلوه‌ات به جنون می‌كِشی مرا

مـن آبــرو گـرفــتــه‌ام از آبــرویِ تــو            باشد گـواهِ غـربتِ سُرخـت، گـلـویِ تو

با اشك و با گلاب دهم شـسـتـشـویِ تو            تا خاک و خون کمی بزدایم ز روی تو

با بَـد وسـیـلـه‌ای به گـلـویت كـشیـده‌اند

پیداست كه به زجـر سرت را بریده‌اند

با پـا چـراغِ انـجـمـنـت را شـكـستـه‌اند            چون روز روشن است تنت را شكسته‌اند

حـتـماً قـِداستِ سـخـنت را شـكـسـته‌اند            با چـكـمه‌ها لب و دهنت را شكسـته‌اند

یك هاله نور دور و برت چرخ می‌زند

یك قـافـلـه به پایِ سرت چـرخ می‌زند

دور و برِ تو روحُ الاَمین پَر گرفته است            زانویِ غم به سینه، پیـمبر گرفته است

پهلو شكسته، روضه‌ات از سر گرفته است            از حال رفته، بوسه ز حنجر گرفته است

با نـالـه‌هـای فـاطـمـه از كِـثرتِ غـمت

عـرش خـدا به لـرزه در آمد ز ماتـمت

پیر و مرادِ من شدی ای نـور مشرقین            باب الـنـجـاة امـتِ حـیرانْ در عـالـمین

سـاغـر بـریـز سـاقـی ذكـرِ شـهـادتـیـن            دیوانه می‌شـوم به هـوایِ تو یا حـسـین

خـونِ خـدا به پـایِ تـو ایـمـان می‌آورم

قـابـل بـدانـی‌ام بـه خـدا جـان مـی‌آورم

من عاقبت‌به‌خیرِ توأم، خوش به حالِ من            با عرشیان به سیرِ توأم، خوش به حالِ من

نا آشنا ز غـیرِ توأم، خوش به حالِ من            اینجا اسیرِ دِیرِ توأم، خوش به حالِ من

حـالا كه خـاكِ راه  شـدم در سـپـاهِ تـو

می‌خـواهـم الـتـمـاسِ دعـا از نـگـاهِ تو

۱ـ آتشکده و معبد یهودان

۲ـ زنار کمربندی بود که ذمیان نصرانی در مشرق‌زمین به امر مسلمانان مجبور بوده‌اند داشته‌باشند تا بدین وسیله از مسلمانان مشخص گردند.

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما به دلیل مستند نبودن داستان تنور خولی و مغایرت با روایات معتبر؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور اجتناب از گناه تحریف وقایع عاشورا؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ زیرا در روایات معتبر کتب تاریخ الامم والملوک ج ۵ ص ۴۵۵؛ الکامل فی‌التّاریخ ج ۱۱ ص ۱۹۲؛ مَقْتَل خوارزمی ج ۲ ص ۱۰۱؛ مُثیرُالأحْزان ص ۲۸۸؛ مَناقِبِ آلِ ابیطالب ج ۴ ص ۶۰؛ بحارالأنوار ج ۴۵ ص ۱۲۵؛  جلاءالعیون ص ۵۹۸؛ منتهی الآمال ۴۷۴؛ نفس المهموم ص ۵۱۷؛ مقتل جامع ج۲ ص ۳۴؛ مقتل امام حسین ۲۰۹؛ تصریح شده است که خولی سر را در کنج حیاط خانه و در زیر تشتی قرار دادند، موضوع تنور خولی برای اولین بار در قرن دهم در کتاب روضة الشهدا تحریف شده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

با اشك و با گلاب دهم شـسـتـشـویِ تو            خـاكـسـتـرِ تـنـور بـگـیـرم ز رویِ تـو